عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار وانتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی, آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخ
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر اذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیسوتون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره در دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 14:27 توسط رویا |
عید پیشاپیش بر همه دوستان مبارک
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 10:17 توسط رویا |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 10:24 توسط رویا |
نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنی بلکه قلبهاییست که جذب میکنی .........!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 13:22 توسط رویا |
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 11:23 توسط رویا |
یا رب گناه جمله جهان را به ما ببخش / ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش
هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت / ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش . . .
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 12:16 توسط رویا |
.....پس کاری که نمیتوانی انجام دهی را به خدا بسپار و دیگر کاری نداشته
باش که او چه تصمیمی میگیرد و کی انجان میدهد....!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 11:22 توسط رویا |
خیلی جالبه وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم وقتی پیداش میکنیم دنبال عیبش میگردیم و از دستش میدیم و باز تنهاییم ..........
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 17:34 توسط رویا |
من اداره ام موندم اضافه کار
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 16:38 توسط رویا |
تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ )) خدا قبول کرد و به او گفت که فردا
به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن
خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعددر خانه به صدا در آمد . پیر زن با
عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود . پیرمرد از او
خواست تا به او غذا بدهد پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار
کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد . پیر زن
با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت. نزدیک غروب بار دیگر
در خانه به صدا در آمد . این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود. زن از او
کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد . پیر زن که خیلی عصبانی
شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد. شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا
امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید . پیرزن با
ناراحتی کفت: (( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی
اومد ؟))
خدا جواب داد :
)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی((
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپابرهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی نااميدي در بسته باز کردن
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 11:8 توسط رویا |
| ||||||